مبین هفت ماهگی
مبین عزیزم هفت ماهه شده بودی وخیلی شیرین ودوست داشتنی ترازقبل...کلی کارای جدیدمیکردی...ویه کمی هم مستقل شده بودی...یه کارجیدم یادگرفته بودی چهاردست وپامیموندی وجیغای بلندمیزدیووصدات توکل ساختمان پخش میشد...همسایه طبقه بالاچندروزپیش که دیدت گفت این همون...جزقل بچس...که این جوری داد میزنه
وتوهم کلی بهش خندیدی
اینجااجی متین کلی بالش چیده بود دورت تادست به کتاباش نزنی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مبین هفت ماهگی
